تبليغاتX
♥♥حـــــــــــریم غـزل♥♥

مثل همیشه عشق !!!

یکشنبه 9 بهمن1390

 
به که گــــــــــــــــــــــــویم که تو منزلگه چشمان منی !

به که گـــــــــــــــــــــــــویم که تو گرمای دستان منی !

گرچـــــــــــــــــــــــــه پاییز نشد همدم و همسایه من !

به که گــــــــــــــــــــــــویم که تو باران زمستان منی !


             

              اگه دوست داری برو ادامه مطلب ....           


ادامشـ اینجاسـ ...
[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ


تجربه تلخ ما

یکشنبه 8 آبان1390

سلامممممممممم خوبین خوشین؟؟؟؟؟؟؟

نمیخوام با این حرفام حال و هوا و جو  وبلاگه نازمو عوض کنم ..ولی میخوام بدونین که خیلی خیلی خوشحالم که دوباره پیشتونم

خدارو 4785417452555452بار مرتبه شکر که بهمون رحم کرده و دوباره به زندگی برمون گردوندهوالا ! نمیدونم الان  کجا بودیم....   5شنبه شب با خونوادم شام رفته بودیم بیرون !! برگشتنی..سوار آسانسور خونمون شدیم که بریم بالا

مثل همیشه ۴ رو زدیم ولی دختر کوچولوی همسایمون که با ما بود  شیطونیش گل کرده بود و همه دکمه هارو فشار داد طبقه اول اونو پیاده کردیم ولی طبقه دوم یهو یه صدایی اومد و کابین آسانسورمون شروع به لرزیدن کرد و یهو با صداهای عجیب و غریب  وحشتناکی افتادیم پایین.. تو یه لحظه همه جای کابین پراز گرد و غبار شدفقط خدا رحم کرد که تا ته چاهک نیفتادیم .این فقط یه معجزه بود که یکی از کابلا لای یه تیکه اهن پاره ! گیر کنه و مارو اونجوری نگه داره
حالا خسارت و خرابیه آسانسور به جهنم آینه داخل کابین شکست دست و صورت من و بابامو بریده پیشونیم با اون تکونه شدیدی که میخوردیم انگار به کتف بابام خورده یه کبودیه گنده داره..بیچاره مامانم که از ترسش کم مونده بود سکته کنه و زن داداشم پاش مشکل پیدا کرده و بیچاره همسایمونم که از سر و صدای وحشتناک خوده آسانسور و جیغ و فریادای ما مریض شده و بیچاره داداشمم مثلا اومده بودن که شبو خونه ی ما بمونن اون از پله ها بالا میومد خودش میگه یه لحظه فک کردم یه بمبی افتاد تو خونمون .اونم گریش گرفته بود میگفت: تو دلم گفتم  فلانی دیگه بیچاره شدی همه ی خونوادت از دست رقت ولی ماشالاه بابام مثل همیشه خونسرد بود (آخه بابام یه زمانی از هواپیما سقوط آزاد داشتن خلاصه قهرمان چتر بازی دیگه !!)خلاصه سرتونو درد نیارم...بعد بررسیه موتور فهمیدیم که کابلا از شیارشون در اومدن بیرون و اینم فقط و فقط تقصیره اون نماینده کثافتیه که موقع نصب آسانسور خواسته تقلب کنه و بتونه پوله بیشتری به جیب بزنه جونه چند نفر تو خطر بود اونم فقط به خاطر ۴ تا پیچ !!!! که از قرار معلوم پیچای اصلیش نبوده و طرف یه جوری دزدی کرده

فقط میتونم بگم به خدا میسپارمت ..که باعث شدی اینجوری تو خونمون غصه و ناراحتی و اضطراب به وجود بیاد..اینم یه تجربه بود ولی خیلی بد بود..دیروز بابام از نماینده ی دیگه ای خواست کل وسایله آسانسورو عوض کنن با اینکه کمتر از ۲ ساله راه اندازی شده  و با اینکه هر ماه سرویس میشه ولی دیگه دیگه....کاش این شرکتها و نماینده ها یکمم به فکر جون و امنیت مردم باشن ... همه چی که تو پول خلاصه نمیشه !! اما..کیه که اینارو بفهمه

{آخه چرا کشور ما اینجوریه ؟!!!}

[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ


آغـــــــوش تو

یکشنبه 8 آبان1390

 

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو آرامش یافته ام

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

که هیچ گناهی با امنیت محسوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

پس امانم بده

که تا ابد در دل این زیبایی

آرامــــــــــــــــــــــــش یابم

پ.ن پست و آهنگ مخاطب خاص داره

[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ


بــــــــــاران

سه شنبه 26 مهر1390

باران که می بارد تـــــو می آیی

باران گـــــــــــــــــل، باران نیلوفر

باران مـــــــــــــــهر و ماه و آئینه

باران شــــــــعر و شبنم و شبدر

بـــــاران که می بارد تو در راهی

از دشت شــــــــب تا باغ بیداری

از عطر عشــــق و آشتی لــبریز

با ابــــــــــر و آب و آسمان جاری

غـم می گریزد، غصه می سوزد

شب می گدازد، سایه می میرد

تا عطرِ آهنگ تـــــــــو می رقصد

تا شــــــــــــعر باران تو می گیرد

از لـــــحظه های تشنه ی بیدار

تــــــــــــــا روزهای بی تو بارانی

غم می کشـد ما را و می بینی

دل می کشـد ما را تو می دانی


[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ





خدا من اگر تو را نمی خوانم به خدا که تو را فراموش نکرده ام...

خدایا اگر خودپرستم به خدا که در خود تو را یافته ام...

خدایا اگر دلبسته دنیا شده ام به خدا در شوره زارش وجود تو را می جویم...

خدایا اگر چشمانم را بسته ام! به خدا می خواهم امشب خواب تو را ببینم...

خدایا زیر چترت راهم بده تا با تو باشم...

به خدا و خدائیت 
قسم  دوستت دارم...

 

[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ


 

هی وای من!! خدایا چقدر کار ریخته سرم ...

یکی هم نیس بگه ! عسیسم اگه کمک می خوای در خدمتیم

این نخمه هم که میره سره کار دیگه ازش انتظاری نیس

عسلی هم که مثل همیشه سر گرم ناز کردنه آقاشونه

انگار خودم باید دست به کار بشم ...

غزلی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدو هنوز خريد نكردي!! واي كادو چي بخرم ؟؟!

قوي باش عزيزم تو مي توني!! (ستاد تقويت اعتماد به نفس) ههههههه

آخ جون اينم از كاراي بيرون ... ديگه وقتشه بريم به خودمون برسيم

يعني كارام تموم شد ؟؟؟ يعني منو اين همه خوشبختي محاله!؟!

الو ... محمدرضا زود بيا خونه ... الو ... الوووووو ... اه اه مثل هميشه قطع و وصل ميشه

ديگه نوبتي هم باشه نوبته خودمه

انگار ديگه همه چي رو به راهــــــــــــــــــــــــــــه

 

 

ادامَشـ اينجاسـ ...

 

[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ


(داستان عشـــــــق)

دوشنبه 28 شهریور1390

http://ghazaliiii.persiangig.com/image/shahrivar/marmolak.jpg


ادامشـ اینجاسـ ...
[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ


(تولد حریم غزل)

دوشنبه 21 شهریور1390

 
 


ادامشـ اینجاسـ ...
[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ


(زنـــــــــــــدگی)

چهارشنبه 26 مرداد1390

 
زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور........ بازي شروع شد!!!

 دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي

  بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي  پير شدي

 سوت داورــــــ!!!ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي

اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت

 اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت


[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ


(تــــــــــولد صبا)

چهارشنبه 26 مرداد1390

 

 خوشــــــــــــــــــکلم تولـــــــــــــــــدت مبارک

الهی خاله فدات شه

 

 

[+] نوشته شده در دفترم با قلم ღღGhazalღღ